ادامه ......
خدایا
شکرت که من از
این عذاب
وجدان فارغ
گشتم , خدایا
من فقط برای
خودم نوشته
بودم ولی نمی
دانم که شد ,
همان کسی که
برایش نوشته
بودم این ها
را خواند و من
را از این
عذاب راحت
نمود , می دونم
که در نوشتن
ادامه این
نامه دیر کردم
ولی دیر کردنش
حتما حکمتی
داشت که این
هم همان جواب
آن است ,
آره
اون اینا رو
همه رو خونده
بود .... خودش بهم
گفت که دیگه
هیچ گله ای
ازمن نداره و
دیگه توو دلش
از من بیزار
نیست .....
آره .... من
دیگه خیالم از
طرف اون راحت
شد ....و این
داستان پایان
یافت .
ولی من
هنوز نتونستم
محکم و استوار
بگم نه .... خیلی
سخته گفتن نه !!!
خدا همیشه
همه راهها رو
جلوی ما می
ذاره تا ما راحت
بتونیم بگیم
نه !! ولی هر
دفعه باز این
حس ترحم لعنتی
می اومد جلوم
و نمی ذاشت که
اینو بگم ....
شایدم من خیلی
سستم که
نتونستم
مقاومت کنم .آره
من کسی هستم
که از دست دادن
کسی برام سخته
در حالیکه
خودم در
تنهایی با
خودم می دونم
که کارم اشتباه
و باید هرچه
زودتر تمام
بشه و
همش با خودم
در تنهاییم می
گویم دیگه
ایندفعه محکم
بهش میگم نه !
ولی .....
افسوس و
صد افسوس که
هر بار این
تصمیم را می
گرفتم و حتی
بیشتر اوقات
عملیش هم می کردم
ولی .... بعد از
نوشتن نامه یا
گفتن این حرف , آنقدر
دلم تنگ می شد
که تازه
اونوقت بود که
میفهمیدم
چقدر دوسش
داشتم و
اونوقت بود که
میون عقل و
احساسم , این
احساس میومد
جلو و نمی
ذاشت که من
تصمیمو به طور
جدی بگیرم .خوب
ولی می دونید
چیه اینا همه
باعث این میشن
که ما به
خودمون بیایم
و مقاومت
خودمونو امتحان
کنیم .....
ولی خوب
من بالاخره
تونستم بگم
نـــــــه !
البته یکی دو
روز اولش خیلی
برام سخت بود
و سخت گذشت
ولی من تونستم
بالاخره این
کارو انجام بدم
.
می دونید
آدم همیشه قدر
چیزایی رو که
داره
نمیدونه و
اصلا انگار
اونها رونمی
بینه ...... آره منم
باید اعتراف کنم
مثل همیشه که
باز اشتباه
کردم و چشمامو
خوب باز نکردم
تا اونیو که
دارم درست
ببینم و قدرشو
بدونم .....
بله من
دوستی داشتم
که همیشه تو
تمام این مدت همراه
من بود ..همه
این اتفاقات
رو شاید بشه
گفت که تقریبا
با اکثر این
اتفاقات
همراه من بود
...به درد دلام گوش
می کرد نصیحتم
می کرد و.......
آره من
اونو فراموش
کرده بودم
.اینقدر باهاش
خودمونی شده بودم
و اینقدر اون
با آرامش و
خونسردی با من
رفتار می کرد
که من
خودشو فراموش
کرده بودم .وقتی
کمی با خودم
خلوت کردم
دیدم من یکی
از بهترین
هارو دارم پس
این همه
سردرگمی من
چیه ؟ آره من
تا اون موقع
نمی دیدم .......
ولی خدارو
شکر که باز
زیاد دیر نشده
بود .......
من الان
زندگی آروم و
خوبی دارم و می
دونم که خدا
همیشه با من
هست و کمکم می
کنه و
بهترین هارو
برای من می
خواد در حالی که
من زیاد بنده
خوبی براش
نیستم .
میدونید وقتی
که شروع به
نوشتن اعتراف
میکنم خیلی
آروم می گیرم
.خیلی ها وقتی
اولین
اعترافاتو
نوشتم بهم
گفتن که بقیشم
زودتر بنویس
ولی می دونید
اینها چیزای
الکی نیستن
همه واقعیتها
و حرفهای
درونیم هستند
و من احتیاجی
به داستان
سرایی ندارم
چون خود زندگی
یک داستانه
واسه خودش ......
بعضی
وقتها یه حس
خاصی پیدا می
کنم .. .. به خودم
می گم من تا کی
و کجا باید
برم و تا کی
این داستانها
ادامه پیدا می
کنه ......آیا
زندگی ارزش
این همه
ناراحتی و غصه
و دلتنگیو
داره یا ...... نمی
دونم ولی بعدش
به خودم می گم باید
از زندگی لذت
ببرم و آن
طوری زندگی
کنم که خودم
دوست دارم
.ولی آیا در
آینده اینها
برام باعث
ناراحتیم نمی
شه ؟ نمی دونم
؟
با خودم
بعضی وقتها می
گم چرا همیشه
ما دنبال یه
نفر می گردیم
تا همدم و
مونس ما باشه و اون هم
باید یه کسی
غیر از افراد
خانواده باشه
..... وای خدایا من
که دیگه گیج
شدم ...... فقط اینو
می دونم که
داشتن یک همدم
و همزبون نیاز
هر فردیه .می
دونین بعضی
موقعها تو
بدجور شرایطی
گیر میکنم
....میگم که ای
کاش من مثل
بقیه دختر ها
بودم که هیچی
برام مهم نبود
جز خودم ...آخه
من یه سری
دخترا رو می
بینم که
اصلا این
براشون مهم
نیست که با دل
کسی بازی کنن
یا ...... ولی من به
هیچ عنوان حاضر
نیستم با دل و
احساس کسی
بازی کنم و
اگر یه زمانی
احساس کنم
ناخواسته
چنین کاری
دارم می کنم
سریعا جلوشو
می گیرم .
من نمی
تونم مردم را
سر کار بذارم
و همین هیچ وقتم
دوست ندارم
بازیچه کسی
باشم .
من همیشه
دوست دارم در
دوستی ثابت
باشم و تا وقتی
که میشه ادامش
بدم مگر اینکه
شرایطی پیش بیاد
که مجبور به
قطع اون رابطه
بشی .
بعضی
وقتها ما خیال
می کنیم که
کسیو دوست
داریم در
حالیکه این تنها
یک خیاله
چونکه ما تنها
عادت کرده ایم
و فکر می کنیم
ما عاشق شدیم .ولی
با جدا شدن از
او فقط یه
دلتنگی
برامون باقی
می مونه ولی
آن هم به زودی از یاد
ما می ره .... این
عشق نیست این
تنها یه دوست
داشتن ساده
هست .
من همیشه
به این معتقدم
که اگر با کسی
یه کاری کنی
حتما همون هم
همون کارو با
تو انجام میده
یعنی اگه یکیو
بذاری سر
کارحتما اون
هم تورو سر
کار خواهد
گذاشتو غیره .... و این
از روی عمد
نخواهد بود
.من میگم جزا و
پاداش رو تو
همین دنیا
میدن و برای
همین بیشتر اوقات
مواظب هستم که
کاری نکنم که
خودم برای
خودم نمی
پسندم .
ادامه
دارد ........